بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

471

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و اوائل و اواخر خون او را گذاشته باشند و اواسط آن را گرفته و بعد بسته شدن ريزه ساخته و بر روى منجل بر آفتاب خشك كرده و از غبار حفظ نموده باشند و اين را بعضى يد اللّه خوانده‌اند بسبب قوت و سرعت اثر وى در ريزانيدن سنگ و شربتى از ان تا چهار درم بود و طريق خورانيدن اين ادويه ريزانندهء سنگ چنانچه محصل مطلوب شود و در اعضا باز نماند و قوت آن شكسته نگردد آنست كه از مدارت آن مثل بزر كرفس و ياقوت قويه با عنبر مدد آن از ادويه قويه لختى بياميزند تا آن را از رود بدان راه برود برساند و چون همچنان چه زود مىرساند زود مىگذارند پس چيزى كه آن را بعد وصول لحظه مكث كند تا تاثير خود باهتمام رساند بياميزند از چيزهاى لزج ممتنع مثل آبو و اشباه آن و چون از قوت وجع آن بيم حدوث ورم‌ست از مسكنات چيزى كه بالخاصية تسكين كند چون بزر كرفس و يا بتخدير تسكين نمايد چون خشخاش هم با آن لختى يا رساند چون بسبب درد قوت عضو ضعيف شده از مقويات نيز با آن لختى ضم كنند از حبس سليخهء و سنبل و مثل آن و لادن جالى طبيعت هر يكى را در آنچه لايق است استعمال نمايند و سكنجبين عنصلى و كبرى بزورى و قدرى شيرهء خشخاش و صمغ با همدگر جامع اين مطالب‌اند و منفعت قوى را با اينها دادن نيكو آيد و در مغز عكه و كلاغ تنها اكثر اين منافع حاصل بود و مقدار آن تا نخودى بزرگ و طبيعت نيز از خوردن آن بسيار متنفر نمىشود و اگر ازين ادويهء ريزاننده قويه چند تا باهم ختم كنند شايد چنانچه در قرابادينها مذكورست و هرگاه ازين خواص مطلوبه در جسدى از انها باشد تركيب آنها مغنى بود از ادخال چيزى گرم ديگر از خارج مثل مركب روغن عقرب و خشك و مغز عكه و پر سياوشان و اشباه آن و تعيين مقدار هر دو اين را از كتب ادويه بايد جستن و بعضى در سنگ مثانه گفته شود و مناسب حال هر شخصى براى طبيب باهر متعلق باشد و حال امتحان منفعت دوا به كمتر و بيشتر و دادن هم گاهى يابند و اولى آن بود كه چون اين ادويه خواهند خوردن نخست مريض را در آبزن مرضى نشانند تا بالاى كمرگاه و بمرخيات لائقه نطول يا احتقان كنند تا مجموع آنگاه دوا بدهند تا مجارى نرم شده باشد و به قوت دواى به آسانى بيرون تواند آمدن بيان آبزن و نطولى مناسب بگيرند ملوخيا و تخم كتان و كلاغ پير گشته و بابونه و اكليل و خربزه و خطمى و خوش‌نظر و نخاله اندكى جمله را بجوشانند و به كار دارند و اگر حقنه ازين ادويه مرخيه و تنقيه مذكور ترتيب كند